تبليغاتX
نــــــقاشــــــــــــــــی

تنهایی....

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

 تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم درانتظار خواهم گريست و انتظار

کشيدنم را پنهان خواهم کرد

+ ساعت 2:48 نويسنده Setareh |


شنبه چهارم خرداد 1387

 

 شبی آرام و باران خورده و تاریک 


 کنار شهر بی غم خفته غمگین کلبه ای مهجور


فغانهای سگی ولگرد می آید به گوش از دور


 به کرداری که گویی می شود نزدیک


درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بیگه قطره هایی زرد


زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه


 دود بر چهره ی او گاه لبخندی


که گوید داستان از باغ رؤیای خوش آیندی


 نشسته شوهرش بیدار ، می گوید به خود در ساکت پر درد


 گذشت امروز ، فردا را چه باید کرد ؟


کنار دخمه ی غمگین


سگی با استخوانی خشک سرگرم است


دو عابر در سکوت کوچه می گویند و می خندند


دل و سرشان به می ، یا گرمی انگیزی دگر گرم است


شب است


شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیک


نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر


و لیکن چون شکست استخوانی خشک


به دندان سگی بیمار و از جان سیر


زنی در خواب می گرید


نشسته شوهرش بیدار


خیالش خسته ، چشمش تار

 


 

+ ساعت 13:16 نويسنده Setareh |


you always be my best friend

جمعه سوم خرداد 1387


The years will come.. the years will go..

but with each one I will always know

Whichever way the road may bend..

You will always be my best friend

+ ساعت 4:35 نويسنده Setareh |


RSS